تبليغاتX
پنج شنبه هاباانجمن نویسندگان جوان ملایر

پنج شنبه هاباانجمن نویسندگان جوان ملایر

کمال شفیعی : ملایر شاهرگ داستان نویسی و شعر کودک  استان همدان است .

کمال شفیعی شاعر جوان و توانای و البته نام آشنای همدانی که به منظور حضور در اختتامیه جشنواره فصلی به ملایر دعوت شده بود در سخنانی به انالیز ادبیات استان همدان و جایگاه ان در کشور اشاره کرد . وی ابتدا به سراغ افتخارات حاصل شده از سوی هنرمندان استان رفته و انتخاب  شاعران سال کودک و نوجوان را از میان شاعران همدانی و کسب عنوان بهترین شاعر جشنواره فجر از میان شاعران استان را یک تلنگر به مسئولین استان دانست که در اوج  بی خبری استعداد های بزرگی را در حال از دست دادن دارند . شفیعی همدان را از دیر باز مهد شاعران و نویسندگان توانا دانسته و از قلب ادبیات کشور به جای همدان اسم برد و ملایر را شاهرگ این قلب دانست . شفیعی گفت بدون شک و بی هیچ حرفی امروز تنها ملایر است که در داستان نویسی و شعر کودک توانسته بر تمام شهرهای استان پیشی گیرد . او ظهور نویسندگان جوان و شاعران کودک و نوجوان بزرگی را از ملایر نوید داد . شفیعی بزرگترین دلیل این پیشرفت چشمگیر را تنها وجود انجمن های ادبی قوی ملایر دانسته که به نوعی در کمترین امکانات ممکن دست به کاری بزرگ مانند چاپ کتاب و کسب عناوین برتر جشنواره های کشوری میزنند  . برگزیده شدن داستان نویسان تنها با سن و سال 14 تا 20 سال اتفاقی نیست بلکه حاصل سالها زحمت و کوشش شاعران و نویسندگان پیشکسوت است . وی به حمید هنرجو و غلامرضا بکتاش اشاره نمود و به نو نویسان دلگرمی داد که حتمن قرار نیست نویسنده ای در تهران یا اصفهان یا ... زندگی کند . گنج را در خرابه ها بجویند ...

به زودی متن کامل گفتگوی کمال شفیعی از همین وبلاگ به دست علاقمندان خواهد رسید .

 

نوشته شده توسط داستان نویسان ملایر در دوشنبه 27 مهر1388 ساعت 3:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |

سبزواری  : امروز طنز برای خندیدن نیست برای به فکر انداختن  است

در حاشیه دیگر برنامه های جشنواره چهارم ملایر اولین کارگاه ادبیات طنز با حضور شاعران و نویسندگان طنز پرداز کشور در سالن اجتماعات کتابخانه علامه مجلسی برگزار گردید . این کارگاه که به منظور آشنایی نویسندگان و شاعران ملایر با نگاه نو به طنز معاصر با استقبال پور شور دوستداران ادبیات مواجه شد . ابتدا مسعود سبزواری جوزانی در باب ادبیات داستانی و در ادامه ناصر فیض در بخش شعر طنز به سخنرانی پرداختند . مسعود سبزواری با اشاره به سیر تحولات ادبی در نوع نگاه و فاصله داشتن زبان حال با ادبیات کلاسیک  گفت  که می بایست با حفظ نکات کلیدی موجود در آثار فاخر کلاسیک به سوی طنزی جدید برویم . نگاهی که در کنار لبخند ، تفکر آمیز باشد . وی با اشاره به کارهای چارلی چاپلین  وی را بزرگترین کمدین تاریخ دانست به این دلیل که برای خنده دست به لودگی و مسخره بازی نمیزد . سبزواری مشکل بزرگ نویسندگان حال و حاضر را در عرصه ی طنز انحراف ذهنی آنها دانست . به دنبال خنداندن مخاطب با استفاده از شگردهایی کلیشه ای و غیر ادبی ... ناصر فیض نیز در صحبت های خود به همین نکته اشاره داشت وی تیپیک بودن و موقتی بودن اشعار را ضعف بزرگ ادبیات طنز کشور دانست . دست گذاشتن روی نقاط حساسی چون سیاست و یا سکس و از این قبیل تنها به خاطر جذب مخاطب بیشتر را یک حرکت غیر حرفه ای دانست .  .در پایان نیز با اهدای جوائزی از مسعود سبزواری طنز نویس مطرح ملایری و ناصر فیض شاعر نام آشنای کشور تقدیر به عمل آمد.

 شایان ذکر است که به زودی فیلم و بورشور حاوی این سخنرانی ها و نکات کارگاهی جلسه ی فوق ، توسط انجمن شعر صریر آماده و پخش خواهد شد .

نوشته شده توسط داستان نویسان ملایر در شنبه 25 مهر1388 ساعت 2:55 قبل از ظهر | لینک ثابت |

چهارمین جشنواره فصلی ملایر با معرفی بهترین داستان تابستان 88 ملایر به کار خود پایان داد

بعد از ماه ها انتظار جشنواره چهارم با برگزاری مراسمی با شکوه در سالن مجتمع فرهنگی و هنری ارشاد ملایر به کار خود پایان داد . این جشنواره که با حضور تنی چند از نویسندگان و شاعران نام آشنای کشور و استان مانند طنز پرداز خوب استاد ناصر فیض و شاعر سال کودک و نوجوان غلامرضا بکتاش در کنار نویسندگانی چون مسعود سبزواریعلیرضا روزبهانیهوشنگ جعفری جوزانیکمال شفیعی و ... روز 16 مهرماه در بخش داستان از 2 اثر تقدیر و به سه داستان لوح تقدیر و جایزه جشنواره را اهدا نمود . هیئت داوران جشنواره فصلی از میان 21 داستان کوتاه منتخب تابستان 88

داستان ( جغد میان حیاط می گوید وقت تمام است ) نوشته خانم  سمیه جلیلی زاده و داستان ( چرکنویس ) نوشته سرکار خانم فاطمه موسوی را شایسته تقدیر دانسته و این هیئت

داستان (  سیب درشت قرمز ) نوشته ی سرکار خانم شادی اصلاح  را به عنوان داستان سوم

داستان ( بیخوابی ) نوشته ی آقای مصطفی میرزایی پیهانی را به عنوان داستان دوم

داستان ( کاشکی سگ بودم ) نوشته ی آقای سعید حسین پور را به عنوان برتر این جشنواره

انتخاب و معرفی نمودند .

از نکات قابل توجه این جشنواره کسب عناوین برتر بخش شعر کلاسیک و نو توسط اعضای انجمن نویسندگان  خانم ها نرگس بابا رئیسی و شادی اصلاح  دو نویسنده نوجوان که در کنار پیشکسوتان شعر ملایر اتفاقی بسیار خوشحال کننده بود .

داوری این جشنواره را سه نویسنده خوب ملایری آقایان علیرضا روزبهانی و هوشنگ جعفری جوزانی به همراه سرکار خانم مریم کرمی بر عهده داشتند .

نوشته شده توسط داستان نویسان ملایر در جمعه 24 مهر1388 ساعت 2:50 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بسیار خرسندیم که امروز در انجمن نویسندگان جوان ملایر نویسندگانی را می بینیم که به پای سن و سالشان قلمشان و افکارشان به بلوغ رسیده . دوستانی خورده گرفتند که چرا سر برگ همه داستانها میزنید یک داستان خوب از فلان نویسنده . کمی تفکر کنید داستان ها را رور کنید انصافا باعث خوشحالی نیست نویسنده ای با تنها 15 سال بتواند اثری بنویسد که اثرش نام داستان بگیرد . متاسفانه دور و بر این هنر را مگسانی گرفته اند که  چون سواد نوشتن و توان نقد ندارند دشنام مینویسند که چرا شما گفته اید این داستان خوب است . ما افتخار می کنیم که امروز انجمنی در شهرمان داریم که میانگین سنی اش 23 است . انجمنی که 10 سال صد ها نویسنده پرورش داده .

- داستانی را که میخوانید نوشته ی سرکار خانم شادی اصلاح یکی دیگر از نویسندگان جوان ملایر است . ما نام خوب بر این داستان نمی زنیم تا  انسان های ادبیات دان  مطالعه اش کنند و خوب و به حق قضاوت کنند .

سیب درشت قرمز

آقا در امام زاده كه رسيديم، وايساديم و پشت سرمونو نگاه كرديم. ديديم كسي دنبالمون نيست آقا يه نفس راحت كشيديم. سيبه هنوز تو دستمون بود. آقا نمي دونين چه بويي مي داد. اصلاً آدم هوش و حواس براش نمي موند. همين كه اومديم توي امام زاده، رفتيم لب حوض فيروزه. آقا ما عاشق اين حوض فيروزه ايم. روزگاري داريم با اين حوض. دو سه روزه كه آب همين حوض هم نهارمونه و هم شاممون. از اون موقع كه با پسر عباس آقا دعوامون شد و عباس فرش فروش از مغازه اش پرتمون كرد بيرون، جز آب اين حوض فيروزه اي هيچي نخورديم آقا. اصلاً ما هر چي مي كشيم از دست شكممونه. داشتيم         مي گفتيم. لب حوض فيروزه نشستيم و سيب قرمزه رو پرت كرديم توي حوض. آقا نمي دونين چه صحنه اي بود. عينهو توي فيلمها. آقا رنگ قرمز، وسط اون همه كاشي فيروزه اي. نمي دونيم يه ربع بود، نيم ساعت بود، چه قدر بود كه ما زُل زده بودیم به اين سيبه و حواسمون به هيچ چي ديگه نبود. به خودمون اومديم ديديم روده كوچيكه داره روده بزرگه رو ناكار مي كنه. آقا دست برديم سيبه رو برداشتيم. آقا يه بويي مي داد. با دستمال چارخونـه ي يزديمون خشكش كرديم. آقا اين دستماله رو مي گيم. يادگار آقاي خدا بيامرزمونه. ننه ام مي گفت آقام جوونياش كسي بوده براي خودش. چارشونه، تخت سينه اش اين هوا، دور بازوشم كه قربونش برم. دستمال يزدي هميشه دور گردنش بوده. زير بازارچه مي چرخيده و از مردم باج سيبيل مي گرفته. اگه مي دونست روزگار بچه اش به اين سگي مي شه شايد اين كار رو نمي كرد.

آقا تا سيبه رو خشكش كرديم، يه نگاهكي بهش انداختيم اما دلمون نيومد لب بهش بزنيم. آقا انگار يه چيزي تو كلمون مي گفت: « اصغر، نخور. كارد بخوره به اون شكمت. كوفت بخوري. همينت مونده مال دزدي از گلوت بره پايين.» يهو از فكر خوردن مال دزدي موهاي تنمون سيخ شد. آقا...اصغر؟ اصغر و مال دزدي؟ آقا شايد نماز بلد نباشيم ولي هر روز خدا كه روزه ايم. درسته كه نماز نمي خونديم اما ديگه دزدي نمي كرديم. آقا تو حوض يه نگاه به خودمون انداختيم يه نگاه به سيب قرمز تو دستمون. كاريش نمي شد كرد آقا. از بچگي عاشق سيب قرمز بوديم. انگاري نافمونو با سيب قرمز بريده بودند. ننه ي خدا بيامرزمون آقا سر ما ويار سيب قرمز داشته و تا تونسته سيب قرمز خورده. ما هم اين جوري شيفته ي سيب قرمز شديم ديگه.

آقا ما هم گيج و منگ از در امام زاده زديم بيرون. سيبه رو نخورده بوديم. همون صدا تو سرمون مي گفت:« اصغر، بابات خوب، ننه ات خوب، بيا و از اين سيب بگذر.»  آقا همين جوري كه سرمونو انداخته بوديم پايين و راهمونو مي رفتيم، چشممون خورد به يه دونه از اين بچه ها كه با ترازو مي شينن كنار خيابون و چاقي و لاغري آدما رو اندازه مي گيرن يه دفترم مي ذارن كنارشون تا دل مردم رو ريش كنند. آقا ما اهل مدرسه رفتن نبوديم. خوشمون نمي يومد كله ي سحر پاشيم بريم مدرسه با دو سه تا تيتيش ماماني الف ب ياد بگيريم. به همين خاطر قيد درس و مدرسه رو زديم.

سر تونو درد نيارم آقا. حواسمون پرت بچه هه بود كه با كله رفتيم تو شكم آسيد حسين. آقا شما بگين. آسيد حسين خيلي آقاست. وقتي مي ياد تو مسجد كلاغ ها هم به احترامش سكوت مي كنن. نه كه فكر كنين پاچه خواري اش رو مي كنيم و همين حالا كه كنارمونه مي گيم. نه خدا شاهده. هميشه و همه جا مي گيم يه آقا، اونم آسيد حسين. البته شما هم آقايي.  آقا داشتيم مي گفتيم. همين چيزي كه برا شما گفتيم براي آسيد حسين هم تعريف كرديم. آسيد حسين اومد دست ما رو گرفت و بلندمون كرد. يك آن خيال كرديم مي خواد ور داره ما رو ببره كلانتري. آقا ديديم نه. اوردمون خدمت شما. نمي دونيم چي بهتون گفت ولي هرچي گفت، آقا، دستش درد نكنه.

 آقا از در امام زاده كه بيرون مي يومديم، يه نگاه به حوض فيروزه اي انداختيم. عكس امام زاده توش افتاده بود. از هميشه بزرگتر. آقا انگاري خدا هم بزرگتر شده بود. 

آقا شما خيلي مردي. خيلي با معرفتي كه گذاشتي ما بيام وايسيم در مغازه ات. آقا به خدا كه اين قدر بزرگه قول مي ديم كه مغازه ات رو بپائيم. قول مي ديم كه چشم از ميوه هات برنداريم. هركي خواست دست به اونا بزنه، دستشو مي شكنيم. آقا قول مي ديم حواسمون به ميوه ها باشه. به سيب ها.

 به سيب هاي درشت قرمز...

 

نوشته شده توسط داستان نویسان ملایر در شنبه 4 مهر1388 ساعت 2:46 قبل از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
انجمن نویسندگان جوان ملایر
تاسیس : خرداد 1378

هیئت موسس :
مسعود سبزواری جوزانی
علیرضا روزبهانی
محمد عسگری

هیئت مدیره :
مصطفی میرزایی پیهانی
مسعود حسینی
فاطمه موسوی

مسئول انجمن :
مصطفی میرزایی پیهانی

نایب رئیس انجمن :
مسعود حسینی

روابط عمومی انجمن :
سعید حسین پور

مسئول امور اداری :
فاطمه موسوی
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
داستان (( فال )) نوشته مصطفی میرزایی در سایت زاگرس استوری
داستان (( دخيل )) نوشته مصطفي ميرزايي پيهاني در سايت آتي بان
داستان (تو ساده میشوی)مصطفی میرزایی در زاگرس استوری
نفرات راه یافته به دور نهایی مسابقه داستان و خاطره ملایر
فرصتی برای زنده ماندن نوشته مصطفی میرزایی در سایت کلاغ
آرشیو داستانهای نویسندگان جوان ملایر
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
نویسندگان
داستان نویسان ملایر
سعید حسین پور
فاطمه موسوی
مسعود حسینی
پیوندها
ابتدا ملاير را خوب بشناسيد
كافه داستان
داستانكده
نشريه داستانهاي زاگرس
انجمن نويسندگان كرج
انجمن داستان رودسر
انجمن ادبي قزوين
انجمن ادبي گناوه
انجمن ادبي اسفراين
انجمن ادبي تبريز
انجمن ادبي شاهين شهر
انجمن فرهنگي ادبي كاشان
انجمن نويسندگان كازرون
انجمن قلم ايران
انجمن قلم كردستان ايران
انجمن آفرينش داستان اصفهان
انجمن داستان مازندران
انجمن ادبي نور
انجمن ادبي نوشهر
انجمن داستان ايلام
انجمن داستان آبادان
اشعار مريم زندي
اشعار دكتر داوود بيات
اشعار محسن كريمي
اشعار مرتضي احمدوند
اشعار شبنم گودرزي
داستانهاي علي رضايي
داستانهاي استاد عليرضا روزبهاني
داستانهاي شهلا خيري
داستانهاي سعيد حسين پور
داستانهاي محمد رضا سبزواري
داستانهاي فاطمه موسوي
داستانهای سیامک احمدی
يادداشتهاي داود صفي
نشريه ادبي جن و پري
سايت جشنواره كشوري بانه
نشريه فرهنگي اجتماعي ( لر )
قصه خواني
خانه پدري
اولين سايت كودك و نوجوان ( نقاشي )
نشريه ادبي آتي بان
نشريه كلاغ
قالب بلگفا

طراح قالب
طراحی ودانلود قالب وبلاگ

کلیه ی مطالب وبلاگ 5shanbehhaanjm محفوظ است و کوپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز است. طراحی شده توسط یاس دیزاین

سایت ادبی دیگران ، ادبیات ایران و جهان
رهگذرنامه Baznegar هزار و یکشب SHahrzad شهرزاد سورئالیست www.avayedel.com LOGO

Ads by Ydc.ir