با نام و ياد آرامش دهنده دلها

سال ۱۳۸۷ شمسي بر همگان شاد باد .

فروردين 1387 . با سلام و درود به تمام شيرزنان هنرمند ايران زمين به خصوص زنان عرصه ادبيات فارسي . صفحه فروردين ماه وبلاگ انجمن نويسندگان جوان ملاير را تزئين مي كنيم به نام مادر داستان نويسان ايران استاد گرانقدر سيمين دانشور .

...............................................................................................
خبر خبر خبر
دبيرخانه جشنواره داستان كوتاه توتم كوير اعلام كرد جواب اين جشنواره و اسامي نفرات برتر آن پايان فروردين 87 از طريق سايت جشنواره اعلام خواهد شد.
مراسم پاياني و يا اختتاميه نيز در يكي از روزهاي پاياني اين ماه برگزار خواهد شد كه در اين مراسم به 15 نفر برگزيده در سه بخش هداياي به رسم يادبود اهدا خواهد شد. لازم به ذكر است كه تا پايان اسفند نيز براي كليه شركت كنندگان گواهي شركت به درب منزلشان ارسال خواهد شد.
جهت اطلاع از اسامي نفرات راه يافته به مرحله دوم اين جشنواره روي آدرس زير كليك كنيد.
اسامي نفرات راه يافته به دور دوم جشنواره توتم كوير
...............................................................................................
اولين داستان سال 1387 انجمن نويسندگان جوان ملاير براي شما عزيزان داستاني است به قلم نويسنده جوان انجمن آقاي علي رضايي .
براي آخرين دفعه از آن د سته داستانهاي علي رضايي است كه سعي شده از ديالوگ كمتر استفاده كند و به نوعي با دادن تصاوير پي در پي اجازه را به مخاطب بدهد تا با تجسم فضا درگير ماجرا شود و با يك تفريح چند دقيقه اي در فضاي داستان خود به دنبال اتفاق باشد . همين دور شدن رضايي از داستان هاي ديالوگ محور مخاطبين او را بر آن مي دارد كه داستان جديد وي را حتما بخوانند. چنانچه ما را قابل دانستيد، نقد استادانه تان را دريغ نكنيد .
برای آخرین دفعه
من و تو روی سکوی کنار چمنها نشسته بودیم، مردی روبه روی ما خوابیده بود، ساعدش را روی چشمانش گذاشته بود، گاهی دستانش را بر هم می زد، تا مگسهای را که کنارش می آمدند بپراند چند گنجشک آرام آرام روی زمین می جهیدند، تو در حال شعر خواندن بودی، برای اینکه گنجشک ها نپرند، تو از جایت تکان نمی خوردی، شعر را آرام می خواندی، گنجشکها با صدای پای دخترکی پریدند مرد انگار سالها مرده بود، تو انگار شعر نخوانده بودی ، آسمان را سبز می دیدی،
کتاب را بستی، سیگارت را برداشتی، سیگارهایت روی زمین افتاد، سیگارها مثل درختانی که دور از چشم جنگلبان بریده شده بودند روی زمین خودنمایی می کردند، توسیگارها را ندیدی و پا روی آنها گذاشتی،
می خواستم یکی از سیگارها روی زمین را بردارم، مرد خمیازه ای کشید و به آسمان خیره شد، سوراخ کوچکی از برگهای درختان به دور مانده بود، چشمهایش را بست ، روی دست من نقش نگار کف کفشت افتاد، تو نفهمیدی آتش سیگارت افتاده و به آن پک می زدی، دود از بینیش خارج می شد، من فکر می کردم ، کلاغها روی شاخه نشسته بودند ، گاهی تک صدایی می دادند ، پاهایی جلویم را گرفت مرد را نمی دیدم، دستانی حلقه شده، شکمی برآمده به دنبال اسم می گشتند، گوش پسرکی کشیده شد، مرد دیگرآنجا نبود، باد شمشادها را تکان می داد، زنبوری راهشی را گم کرده بود، باد بوی تعفنی را آوردتو خمیازه ات را نیمه تمام گذاشتی،
آفتاب روی دفتر من را گرفته بود، ولی باد نگذاشت که بماند،
ـ آی آدمها بر ساحل نشسته شاد و خنداندید
بچه گربه ای به چشمانم خیره شد، چشمان معصومش را دیدم ، چشمان سرخ تو را فراموش کردم موتور سوار سبز پوش به چشمانت خیره شد، تو می خواستی فرار کنی اما نتونستی من چشمانم را بستم گربه روی پایم نشسته بود، سرش را به پایم می مالید،
ـ خانه ام ابری است اما ابر بارانش گرفته است.
روی سکوی کنار چمنها کسی نبود یک کتاب همراه بسته خالی سیگار آنجا افتاده بود.
(( انجمن نويسندگان جوان ملاير ))
............................................................................................
................
كـشـفِ لـحـظـه
مسابقهي بزرگ داستانكهاي فارسي
به هستي بنگريم و لحظههاي ناب و سادهي زندگي را کشف کنيم.
مركزهمايشهاي مجموعه فرهنگي هنري تهران برگزار ميكند. «كشف لحظه» مسابقهي بزرگ داستانکهاي فارسي . مسابقهاي براي ديدن و لمس هستي، و نوشتن آن، براي همه، در هرجا كه باشند. در هر شغل و حرفهاي كه هستيد، با هر علاقه اي كه داريد و از هر روزنهاي كه به هستي و زندگي مينگريد، ميتوانيد با كشف لحظهها، همراه شويد و تجربههاي خود را از زيستن در اين جهان، با ديگران قسمت كنيد. اين مهم نيست كه تاكنون داستاني نوشتهايد يا نه، مهم آن است كه چهقدر و چگونه به خود و زندگي نگرستهايد. مسابقهي «كشف لحظه» امكاني است براي ديدن همهي آن چيزهايي كه در زندگي شگفتزدهمان ميكند، شناخت دوباره چيزهايي كه هر روز ميبينيم و به سادگي از كنارشان ميگذريم و شايد يافتن منظري تازهاي براي نگريستن به خود و جهان ... لحظهاي براي ديدن، ادراك و انديشيدن.
شرايط شرکت در مسابقه:
تمامي داستانکهايي كه در هر نقطه از جهان به زبان فارسي نوشته شده باشند، ميتوانند در اين مسابقه شرکت کنند. موضوع داستانكها آزاد است و هر شرکت کننده ميتواند سه (3) داستانك را به مسابقه ارسال کند. متوني از نظر مسابقهي «كشف لحظه» داستانک تلقي ميشوند كه از اصليترين عناصر داستاني، يعني «روايت» و «گفتگو» برخوردار بوده و حداكثر صد و پنجاه (150) كلمه باشند.
داستانكهاي خود را به پست الكترونيك مسابقه داستانك نويسي مركز همايشهاي مجموعه فرهنگي هنري تهران ارسال كنيد: award@iran-tcac.com
زمان بندي و مراحل اجراي مسابقه:
آخرين مهلت ارسال داستانکها براي شرکت درمسابقهي «كشف لحظه» ، تا سي ام فروردين 1387 است. بعد از آن برندگان در سه مرحله اعلام وهدايا و جوايز طي مراسمي به شركت كنندگان تقديم ميشود. در مرحلهي اول پنجاه (50) داستانک از ميان تمامي آثار رسيده انتخاب ميشود و طي مراسمي از برندگان تجليل شده و منتخبي از آثار رسيده در مركز همايشهاي مجموعه فرهنگي هنري تهران نقد و بررسي خواهند شد. در فاصلهي مراحل اول و دوم فرصت بازنويسي آثار در اختيار تمامي شركت كنندگان در مسابقه قرار خواهد گرفت . در اين فاصله تمامي شركت كنندگان و ديگر علاقهمندان دوه ماه فرصت دارند تا با شركت در نشستهاي ويژهي ادبيات داستاني مركز همايشها، داستانهاي خود را بازنويسي و اصلاح كرده و در مرحلهي دوم مسابقه شركت كنند. در دو ماه فاصلهي ميان مراحل اول و دوم پنجاه (50) داستانك ديگر از ميان داستانكهاي بازنويسي شده و ديگر آثار ارسال شده به مسابقه انتخاب شده و در مجموع يك صد (100) داستانك براي داوري به مرحلهي دوم راه پيدا خواهند كرد.
در مرحلهي دوم، ده داستانك از ميان صد اثر مرحلهي اول برگزيده ميشوند و طي مراسم از آنان تقدير خواهد شد و هداياي نفيسي تقديم شان ميشود. در مرحلهي سوم و نهايي مسابقهي «كشف لحظه» سه داستانک از ميان ده اثر برتر مرحلهي دوم برگزيده مي شوند، که طي مراسم شايستهاي از تمامي برندگان سه مرحله تقدير خواهد شد و جوايز شان را دريافت خواهند كرد.
جوايز:
برنده ي رتبه اول، پنج سکه ي بهارآزادي
برنده ي رتبه دوم، سه سکه ي بهارآزادي
برنده ي رتبه سوم، دو سکه ي بهارآزادي
در پايان اين مسابقه نيز تمامي يک صد داستانک برگزيدهي «كشف لحظه» در کتابي نفيس به همت انتشارات «روانشناسي و هنر» منتشر خواهد شد. ضمن آن كه تمامي آثار شايستهي ارسال شده به اين مسابقه در صورت تمايل نويسندگان آن دربرنامههاي ادبي مركز نقد و بررسي خواهند شد. همچنين تمامي داستانهايي كه از قابليتهاي اوليهي ادبي برخوردار باشند، در صورت تمايل نويسندگان شان بر روي وب سايت مركز همايشها مجموعه فرهنگي هنري تهران قرار خواهند گرفت نقد و تحليل هاي تخصصي در بخش ويژهي داستانكهاي مجلهي «روان شناسي و هنر» منتشر خواهد شد.
..................................................................................................................
برايمان داستان بفرستيد .
دوستاني كه علاقمند هستند داستانهايشان در جلسات انجمن نويسندگان جوان ملاير خوانش شود و مورد نقد و بررسي قرار گيرد مي توانند با ارسال آدرس وبلاگ و نام داستان و يا ارسال خود داستان به ايميل هاي انجمن از نظرات و پيشنهادات منتقدين ما بهره مند شوند .
www.mahtab)sun2@yahoo.com
www.alirezaie16@yahoo.com
منتظر آثار زيبايتان هستيم .
...........................................................................................................
قابل توجه برگزيدگان جشنواره داستانهاي اس ام اسي .
انديمشك ميزبان اولين جشنواره داستانهاي اس ام اسي .
برنامه هاي نخستين جشنواره اس . ام . اسي داستان اعلام شد.
قابل توجه دوستاني كه زياد به كسب مقام و برنده شدن فكر نمي كنند و مشتاق سپري كردن ساعاتي هر چند كوتاه كوتاه با داستان و داستان نويسانند .
گردهمايي نخستين جشنواره اس . ام . اسي داستان هاي كوتاه كوتاه ايران با حضور بيش از يكصد داستان نويس ، منتقد ، خبرنگار ادبي و مدير مسئولان نشريات ادبي مطرح سراسر كشور 5 و 6 ارديبهشت 1387 در تالار خورشيد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان انديمشك برگزار مي گردد . داوري آثار رسيده به عهده آقايان جواد جزيني ، اسدالله امرايي و عليرضا محمودي ايرانمهر است كه 90 داستان برگزيده مرحله اول را در تاريخ 25 اسفند 86 و سپس 30 اثر برگزيده بخش نهايي را در تاريخ 15 فروردين 87 معرفي خواهند نمود .
ضمن تشكر از حوزه هنري استان خوزستان ، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي و شوراي شهر شهرستان انديمشك برنامه هاي گردهمايي دو روزه اين جشنواره به شرح زير اعلام مي گردد :
صبح پنج شنبه 5 ارديبهشت : نقد و بررسي داستان هاي راه يافته به بخش نهايي جشنواره .
عصر پنج شنبه 5 ارديبهشت : بررسي ادبيات داستاني دهه اخير ايران با محورهاي ؛
1. واقعيت و خيال در داستان كوتاه دهه اخير ( توسط حسن ميرعابديني )
2. داستان ، فرم گرايي و تجربه گرايي در ده سال اخير ( توسط حسين مرتضاييان آبكنار )
3. راوي موجه در رمان هاي چند سال گذشته ( توسط عنايت سميعي )
شب پنج شنبه 5 ارديبهشت : نقد و بررسي داستان هاي راه يافته به بخش نهايي جشنواره .
صبح جمعه 6 ارديبهشت : نقد و بررسي ميني ماليسم و داستانك نويسي با محورهاي ؛
1. ريخت شناسي داستان هاي ميني ماليستي ( توسط جواد جزيني )
2. جوهره ادبي در داستانك ها ( توسط عليرضا محمودي ايرانمهر )
3. مقايسه داستانك هاي ايراني و خارجي ( توسط اسدالله امرايي )
عصر جمعه 6 ارديبهشت : اختتاميه جشنواره و معرفي 10 داستان برگزيده داوران و 1 داستان برگزيده از ديدگاه مخاطبان .
جوايز و هداياي برندگان :
مقام اول : 1 سكه بهار آزادي و تنديس جشنواره
مقام دوم : نيم سكه بهار آزادي و تنديس جشنواره
مقام سوم: ربع سكه بهار آزادي و تنديس جشنواره
داستان برتر مخاطب : ربع سكه بهار آزادي و تنديس جشنواره
مقام چهارم تا دهم : تنديس جشنواره
( به تمامي 30 نويسنده راه يافته به بخش نهايي جشنواره لوح تقدير اهدا خواهد شد . )
ديگر مدعوين جشنواره :
1. مسعود شهامي پور مدير مسئول ماهنامه گلستانه
2. ناهيد توسلي مدير مسئول نشريه ادبي نافه
3. محمد عزيزي مدير مسئول نشريه رودكي
4. خبرنگار ادبي خبرگزاري كتاب ايران ( ibna )
5. خبرنگار ادبي خبرگزاري دانشجويان ايران ( isna )
6. خبرنگار ادبي خبرگزاري فارس
7. خبرنگار ادبي خبرگزاي مهر
8. خبرنگار ادبي خبرگزاري شبستان
9. خبرنگار ادبي روزنامه عصر كارون و ...
و همچنين جمعي از نويسندگان و پژوهشگران فعال در زمينه داستانك و ديگر قالب هاي ادبي .
ديگر برنامه هاي حواشي جشنواره عبارتند از :
1. برگزاري نمايشگاه منتخبي از داستان هاي رسيده به جشنواره
2. چاپ و توزيع بولتن جشنواره با عنوان « ميرزا » ( اين ويژه نامه مربوط به حوزه هنري استان خوزستان است كه يك ويژه نامه از آن با تيراژ 3000 نسخه به جشنواره تعلق خواهد گرفت كه شامل مقالات و نقدهايي در مورد ميني ماليسم و داستان كوتاه كوتاه است . )
3. فروش مجموعه داستان هاي نخستين جشنواره اس ام اس داستان در صورت اخذ مجوز در زمان پيش بيني شده با عنوان « شهرزاد همراه ماست . » ( اين مجموعه شامل داستان هاي منتخب جشنواره با انتخاب خليل رشنوي است كه توسط نشر مهرآوش در حال طي كردن مراحل چاپ مي باشد . )
شايان ذكر است كه تمامي جلسات نقد داستان و همچنين سخنراني به صورت كارگاهي است و تمامي علاقه مندان مي توانند در بحث ها و نقدها شركت نمايند .
......................................................................................................
داستاني را كه برايتان در نظر گرفته ايم يكي ديگر از داستانهاي خانم مريم كرمي است. در صفحه اسفند ماه با ايشان و نوع فعاليتهاي هنري اش آشنا شديد . اينك يكي از داستانهاي قديمي اين نويسنده قديمي انجمن نويسندگان را با هم مطالعه مي كنيم. نقد يادتان نرود .
دلش ميخواست يك نويسنده باشد
نويسنده حتما آدم احمقي است كه هميشه يك نوع عطر استعمال ميكند، به گونه هايش رژ ميمالد و سماور را گرم نگه ميدارد تا هر وقت دكتر سرفه اش گرفت كارش را رها كند و فنجان آب گرم را قبل از آنكه طلب كند بدهد دستش. بعد برگردد ، پشت به دكتر بنشيند و به جمله هايي كه ميشنود خوب گوش بدهد و آنها را به بهترين شكل ممكن تايپ كند. حتي ميتواند روي ميز را مرتب نكند و شاخه گلي را كه روي ميز گذاشته توي سطل بيندازد.
پشت ميز مينشيند و شروع ميكند به خواندن همه چيزهايي كه از قبل نوشته . جاهايي را خط مي زند و دوباره مينويسد. پيدا كردن شخصيت داستان كار سختي است اگر نويسنده كسي را در نظر نگرفته باشد . كسي كه پالتو ي بلند قهوه اي مي پوشد و چشم هايي سرخ دارد كه سرما اشك انداخته توي سفيدي شان . قدم هايش را كوتاه و سريع بر ميدارد، با سري كه هميشه پايين است.وقتي دستگيره را ميچرخاند قلب نويسنده از جا كنده ميشودمثل اين است كه شيشه شكسته اي ناگهان فرو بريزد درست مثل وقتي كه يكهو در خلوت تاريكخانه در حال سيگار كشيدن مي بيندش آنوقت دلش ميخواهد آنجا بنشيند و نگاهش كند.
چشمانش را تنگ ميكند تا به سيگارش پك بزند انگار به جايي دور خيره شده باشد يا افكاري دور را توي ذهنش جستجو كند.پا روي پا انداخته با صورتي كه پشت دود محو شده و فقط نقطه اي سرخ لاي لب هايش مي درخشد.
وقتي از تاريكخانه بر ميگردد نفسش بوي سيگار ميدهد چايش را تلخ سر ميكشد، بر ميگردد و روي صندليش منتظر مريض ها مي نشيند. نويسنده حق ندارد بگذارد داستان به هر سمتي كه مي خواهد پيش برود. بايد افسارش را بگيرد و به جايي بكشاندش كه به نفع همه شخصيت ها باشد . بعضي وقت ها مخالفت هم به كار مي آيد . معني ندارد آنقدر از يكي خوشش بيايد كه اجازه بدهد سرش داد بزنند و ...اما او مي نويسد و مي گذاردش روي ميز كار دكتر لا به لاي عكس هايي كه بايد ببيند و نظر بدهد. مطمئن است كه در غيابش آنها را خواهد خواند و توي سطل خواهد انداخت. گفته بود اگر قرار است اينطور بنويسي بهتر است هيچوقت اين كار را نكني . نوشته هايت پچيزي نمي ارزد و همزمان انگشت اشاره اش را آورده بود بالا، بيخ گوشش و چرخانده بود.
نويسنده فردايش عطر نماليده بود و به جزء سلام ، يك كلمه اضافه تر نگفته و با صداي بغض دار مريض ها را صدا زده بود. بعد كه صداي برخورد قطره هاي باران به كلاهك را شنيده بود، نتوانسته بود خودش را نگه دارد و زده بود زير گريه . دكتر پرسيده بود : نويسنده اي ؟ و نويسنده فقط لبخند زده بود.
نويسنده فكر ميكند چه چيز بنويسد كه هم واقعي باشد و هم دكتر را راضي نگه داردو در عين حال اغراق نويسنده را هم نشان ندهد. چهره اش را عوض ميكند و سعي ميكند دوستش نداشته باشد تا بتواند بنويسدكه از ديدن مريض ها لذت ميبرد .
پوستش را قرمز مينويسد با چشمهاي آبي تيره ، ميان صورت پف كرده و گوشتي كه لبهاي نازك و قيطاني در آن شكاف ايجاد كرده، با دستهايي آويزان و شكمي بر آمده . اين كريهترين وجهي است كه ميتواند به او بدهد .
گفته بود : (( ظاهر آدم ها فريبنده است ، مي فهمي . هروقت ديرت شد ميتواني بروي ))
و نويسنده قبل از آنكه برود به دستهاي خودش كه سفيد بود و ناخن هاي بلند و كشيده داشت، اجازه داده بود دكتر موقع برداشتن كاغذ ، انگشت هايش را لمس كند .
اين ها ابدا ربطي به داستاني كه نويسنده ميخواهد بنويسد ندارد و بايد مطالب جالبتري براي نوشتن پيدا كندتا خودش را از شر موضوعي كه مدت هاست در ذهنش ميچرخد خلاص كند. شب ها هم خواب ميبيند كه پشت ميز مطالعه نشسته و به داستانش فكر ميكند . بعد كه مي نويسد، ميبيند كه شبيه قبلي ها نوشته است و اصلا نميخواهد براي چندمين بار يك مشت مزخرفات تكراري و اراجيف به هم بافته شده در مورد كسي كه چيزي براي نوشتن ندارد را روي كاغذ بياورد.
روي ميز پر از كاغذ هاي سياه و خط خورده است و تعدادي مچاله شده كه كنار پايه هاي صندلي افتاده اند.دستگيره ميچرخد و دكتر وارد مي شود . نويسنده بلند مي شود و مي ايستد . ميداند كه بايد برگه ها را جمع كند. آنهايي را هم كه روي زمن افتاده است را توي سطل بياندازد.
ميگويد دارد تمام مي شود. بعد نگاهش را ميچرخاند روي برگه هاي سياه و پر از خط خوردگي ؛ احساس سبكي مي كند.
گفته بود : (( سعي كن واقعيت هاي جامعه را بنويسي يك نويسنده هم به اندازه يك پزشك ميتواند مسئول باشد . همه چيز را همانطور كه هست بنويس و مرا هم مثل خودم. ))
عشق را نتوانسته بود از نوشته هايش جدا كند . نوشته و خط زده بود. درست مثل بقيه . دست آخر دكتر همه را پاره كرده بود و گفته بود: (( عشق چشمهايت را كور كرده . دور بريز .)) و پرت كرده بود روي سرش.
چراغ ها را خاموش ميكند و پنجره را نيمه باز مي گذارد .
تصوير ماه روي ميز شيشه اي دو تكه شده است. نويسنده سيگاري لاي دو انگشتش ميگذارد و خودش را جاي دكتر تصور مي كند. ميان تاريكي اطاق چشمش را ميدوزد به لامپ قرمز چراغ خواب و سعي ميكند دود سيگارش را حلقه حلقه بيرون بدهد سرش را به طرف بالا مي گيرد و ميان صندلي اش بيشتر فرو ميرود.
نويسنده نميخواهد داستان اين طور پيش برود . تمام داستان بر مي گردد به خصايص دكتر و نميتواند تغيرش بدهد اما ميتواند به شيوه ديگري دوست داشته باشد. كاغذ ديگري بر مي دارد و مي نويسد.
با گردن كوتاه و چاقش همه را وسوسه مي كند . آدم هوس ميكند دست هايش را روي شانه هايش بگذارد و گردنش را لمس كند . مي تواند دست هايش را دور گردنش حلقه كند و فشار دهد . آرام ، آرام . نبايد ناخن هاي بلندش توي گوشتش فرو برود طوريكه دردش بيايد و داد بزند .همان موقع هم ميتواند توي چشمش زل بزند و بگذارد خسته كه شد روي صندلي بنشيند.
نويسنده خسته مي شود . دست هايش را از دور گردن دكتر باز مي كند و به چشم هايش نگاه ميدوزد . مي خواهد ببوسدش . بوي سيگار مانع مي شود . عقب ميكشد و موهاي عرق كرده دكتر را كه روي پيشاني اش چسبيده كنار مي زند . بلند مي شود و پشت ميز مينشيند . چند خط مينويسد و خط ميزند.
نويسنده مي تواند هر چه دلش ميخواهد انجام دهد. بنويسد و دور بريزد.
چشم هاي از حدقه بيرون زده ي دكتر توي چشم هاي نويسنده ثابت مي ماند . نويسنده چشمهايش را به زمين مي دوزد و هيكل سنگين دكتر را تا اطاق راديولوژي روي زمين مي كشد.
روي صندلي مي نشيند، سيگاري روشن مي كند و لاي لبهاي بي حركت دكتر مي گذارد.
قلم را بر ميدارد و آخرين جمله داستان را اين طور مي نويسد: عشق گاهي آدم ها را...
(( انجمن نويسندگان جوان ملاير ))
....................................................................................
فراخوان جايزه ي ادبي شعر
جايزهي ادبي شعر باعنوان « نا نوشته هاي حسين منزوي» برگزار ميشود
طبق فرا خوان دبيرخانه اين جايزه ي ادبي قرار است در بهار سال آينده اين جايزه ادبي برگزار شود لذا به موجب اين فراخوان از كليه ي شاعران سراسر كشور دعوت به عمل مي آيد تا با ارسال اشعار خود به دبيرخانه اين جشنواره ايشان را دربرگزاري هر چه با شكوهتر اين جايزه ادبي كه به نام شاعر خوبمان مرحوم حسين منزوي زينت شده ، ياري نمايند.
شرايط شركت در مسابقه:
- اين جايزه در دو بخش شعر كلاسيك و شعرنو برگزار خواهد شد.
- در بخش كلاسيك ( غزل .مثنوي . رباعي و...)
- در بخش نو ( نيمايي و سپيد )
- هر شركت كننده بايد حد اقل 5 شعر و حد اكثر 10 شعر به دبيرخانه ارسال نمايد.
- ملاك داوري خوانش كليه اشعار شاعران و ملاك برتري هر فرد مجموع امتيازات كل آثارش ميباشد.
- naneveshtehmonzavi@yahoo.com آثار تان را به آدرس فوق ارسال نماييد
آخرين مهلت ارسال اشعار 30/2/1387 ميباشد.

................................................................................................
خبر خبر خبر
اسامي نفرات برتر راه يافته به جشنواره دانشجويي داستان كوتاه كشور اعلام شد . لازم به ذكر است در اين ليست اسامي تعدادي ازبرگزيدگان كه از قلم افتاده بود نيز اضافه شده است .
براي اطلاع از نام افراد راه يافته به دور پاياني جشنواره به آدرس زير مراجعه نماييد.
اسامي دانشجويان راه يافته
..............................................................................................
داستان نيمكت نوشته خانم فاطمه موسوي است . جديدترين داستان اين نويسنده را با هم ميخوانيم . اميدواريم نظراتتان راپس از مطالعه داستان سريع به دستمان برسانيد.
با هم همراه مي شويم.
نیمکت
روی نیمکت زیر سایه ی بید نشسته است مو هایش زیر نور خورشید زرد شده اند نگاه می کند به روبرویش به یک نقطه ی دور حتی از آپارتمان های آن طرف خیابان هم دورتر.
دختر کاغذ سفیدی بر می دارد و یک نیمکت خالی می کشد با یک بید لخت در کنارش یک نیمکت خالی که بعد ها مردی آمد و روی آن نشست و بید برگ داد تا سایه اش را روی پوست تخمه ها بیندازد و مرد گاهی پوست تخمه ها را با پاهایش جابه جا کند و گاهی زل بزند به یک نقطه ی دور حتی از کوه های اطراف شهر هم دور تر .
دختر به نقاشی اش نگاه کرد و خواست دختری را بکشدطرف دیگر نیمکت شاید دختری که روبروی مرد بنشیند و نگاه کند به چشم هایی که به نقطه ی نا معلومی زل زده است و دست هایش را وری دست های مرد بگذارد تا شاید مرد نگاهش را از نقطه بگیرد . دختر چشم هایش را ببندد ،تا جای حلقه ای روی انگشتش عرق سوز شود بعد از اینکه برگ ها ی سبز بید بریزد و برف رویش بنشیند تا مرد حلقه ای را که گم کرده از میان پوست تخمه ها یی که زیر برف ها مانده اند پیدا کند و جای پا ها ی دختر و آن مرد روی برف ها ... نیمکت خالی بماند و بید لخت که جوانه میزند و برگ می دهد و با د برگ هارا می کند و بید لباس سفید می پوشد و دوباره و دوباره بید جوانه ی زند و باز لخت می شود و برف می آید و جای پای دخترک و آن مرد و رد پای کوچکی بین آن ها ، و نیمکت خالی بماند و مرد ی که چشم های میشی ِ دختر را برای همیشه در ذهن گم می کند . آرام پلک میزند و نگاه یخ بسته اش برای دختر می ماند . دور اتاق می چرخد صورتک گریه را روی صورتش می گذارد آرام می خندد به دختری که وسط اتاق نشسته است و مردی را می کشد که روی نیمکت چوبی نشسته است زیر سایه ی بیدی که حالا برگ دارد .
(( انجمن نيسندگان جوان ملاير ))
.....................................................................................
قابل توجه علاقمندان به درج آگهي در فصل نامه ادبي انجمن هاي ادبي ملاير .
چنانچه مايل به معرفي حرفه ،كالا و يا محصولات خود مي باشيد با شماره تلفن زير تماس گرفته تا قبل از چاپ آن مراتب لازم صورت پذيرد. به دوستاني كه تصميم به معرفي محصولات فرهنگي دارند تخفيف ويژه اي داده خواهد شد.
تلفن تماس : 09357624845
اين فصل نامه در سطح استان همدان پخش ميشود .
.......................................................................................
دبیرخانه جشنواره داستانهای اس ام اسی اسامی ۹۰ داستان برگزیده را اعلام نمود.
آقای خلیل رشنوی دبیر اولین جشنواره داستانهای اس ام اسی با شرح مراسم پایانی و اختتامیه این جشنواره در اردیبهشت ۱۳۸۷ اسامی نود داستان راه یافته به مرحله نهایی این جشنواره را اعلام نمود. از نکات قابل توجه حضور داستان(( پر سیاه )) آقای مرتضی احمدوند یکی از اعضای انجمن نویسندگان جوان ملایر در این لیست می باشد.
دوستانی که در این جشنواره شرکت نموده اند میتوانند با مراجعه به وب سایت این جشنواره از اسامی نفرات برتر و ۹۰ داستان راه یافته مطلع شوند.
90 داستان راه یافته به بخش نهایی داستانهای اس ام اسی
...................................................................................
جناب آقای مرتضی احمدوند . موفقیت حضرتعالی را در اولین جشنواره داستانهای اس ام اسی اندیمشک تبریک می گوییم و از خداوند متعال کسب عنوان برتر این جشنواره را برای شما خواستاریم .
مدیریت انجمن نویسندگان جوان ملایر
مصطفی میرزایی پیهانی
.....................................................................................
کلاغ های دلتنگی سلام
من از عبور خیس فصلهای ذکامی آمده ام
و از ریشه های خشک سرفه در اتاق های دمکرده
واز توقف بی حوصلگی در پارک های تنهایی
و ویار بهار دارم!
ویار سر انگشتان داغ نوازش
وعطر سیب های کال در رختخواب های محبت!
هوای سکوت های داغ
وهیجان لیز بوسه های جسارت
که در حوالی پلک های گر گرفته ی خواهش نفس می زد!
من به مرگ لحظه های طبیعی مومن شده ام
و پشت بهمن رسیدن هایم
بوی برف گرفته ام!
شعري را كه مطالعه كرديد سلام نام داشت از سروده هاي شاعره ي تواناي استان همدان سركار خانم حديث فتاحي . با تشكر از ايشان .
........................................................................................................................
خبر خبر خبر
دو نويسنده زن ايراني كانديد دريافت جايزه " اورنج برادبند " انگليس .
در فهرست 20 نفره جشنواره اورنج برادبند نام هفت رمان نويس تازه كار از جمله دو نويسنده زن ايراني به چشم ميخورد اين جشنواره كه هر ساله با هدف معرفي بهترين نويسندگان زن برگزار ميشود تنها آثار نوشته شده به زبان انگليسي را در جشنواره شركت مي دهند.
خانم آنيتا امير رضواني نويسنده ايراني ساكن سانفرانسيسكو با رمان " خون گلها " كه نگاهي به زندگي يك دختر اصفهاني در ايران دارد يكي از نامزدهاي دريافت جايزه از اين جشنواره بزرگ و معتبر مي باشد.
خانم داليا سوفر با رمان " سپتامبرهاي شيراز " كه در آن به حوادث و ماجراهاي پس از انقلاب 1979 ايران پرداخته است ديگر نويسنده ايراني تبار است كه نامزد دريافت اين جايزه ارزشمند شده است .
لازم به ذكر است كه جايزه سي هزار پوندي سال گذشته جشنواره اورنج را نويسنده 29 ساله نيجريه اي خانم چيما ماندا نگزي آديچي به خاطر رمان دويست و سي هزار كلمه اي خود " تيمي از خورشيد زرد " دريافت نموده است. با آرزوي موفقيت براي دو بانوي نويسنده ايراني در اين جشنواره بسيار بسيار ارزشمند .
..........................................................................................................
پيامي از نويسنده فقيد فرانسوي آلن روب گري يه

روبگرییه یک بار تعریف میکند که دانشآموزی در آستین تگزاس چهارده نفر را به اسلحه کشت؛ در حالی که کتاب «بیگانه» آلبر کامو در دستانش بود. روبگرییه میگوید: جنایت در دستان ما [نویسندگان] است، هر رمانی میتواند عامل جنایتی باشد.»
...................................................................................
معرفي وبلاگهاي ادبي .
هر ماه قرار بر اين بود تا براي شما يك سايت ادبي معرفي كنيم ولي اين ماه مي خوايم يك نويسنده جوان و خيلي هم با استعداد رو بهتون معرفي كنيم.
روح ا... كرهاني شيرازي .
خالق كاريكلماتور هاي زيبا و دلنشيني كه نمونه اي از اونها رو براتون در نظر گرفته ايم و روي صفحه وبلاگمون گذاشتيم. البته قبل از اينكه اين آثار زيباي آقاي كرهاني رو بخونيد مي خواستم يك پيشنهادي بهتون بكنم اونم اينكه براي اينكه بيشتر از آثار ايشان لذت ببريد ترجيحا اين نوشته رو تشريف ببريد از روي وبلاگ شخصي خودشون بخونيد تا علاوه بر مطالعه كاريكلمتورهاي جديد ايشان با طبع شعر قوي اين نويسنده توانا نيز آشنا شويد.
وبلاگ (( http://korhani10kalimator.blogfa.com )) وبلاگ ادبي به مديريت استاد روح الله كرهاني شيرازي .
جديدترين اشعار – كاريكلماتور – داستان كوتاه – قطعه هاي ادبي اين هنرمند به همراه سخناني از بزرگان ادبيات ايران و جهان در كنار چندين مطلب ادبي ديگر
۱-اگر سنگ قبر را سوراخ دار می ساختند ،احتمالاً جنازه ها خفه نمی شدند.
۲-برای این که دست اجل دامنش را نگیرد همیشه شلوار می پوشد.
۳-بی شک آسمان با این همه ستاره تیم برنده است.
۴- دیوار صوتی که شکست به دیوار تصویری تکیه کردم.
۵-مشتش که باز شد کاغذ تورنسل را آبی کرد.
۶-چون روی کیک تولدم شمع بود همسرم را قانع کردم که پروانه را هم دعوت کند.
۷-از ترس همسرم کتاب های عاشقانه را در قفسه سینه ام می گذارم.
۸-چون چشمم آب نمی خورد ،برایش چای می آورم.
با تشكر از روح ا... كرهاني شيرازي
.....................................................................................................................................................
پرنيان
فصل نامه تخصصي ادبيات
كاري از نويسندگان و شاعران كشور به همت حوزه هنري استان همدان
فصل نامه ادبي پرنيان وابسته به حوزه هنري استان همدان در دو شماره دو و سه –پاييز و زمستان 1386 به چاپ رسيد . قابل توجه دوستداران ادبيات شعر و داستان .
در اين دو شماره مي خوانيم :
*اشعار عاشورايي – كلاسيك و نيمايي از شاعران برتر كشور و استان همدان
*نقش امام رضا (ع) در شكل گيري عرفان ايراني – اسلامي
*در سايه صميمي خلوت( نگاهي به مجموعه ي شعر " كودكانه هاي يك مسافر " )
*ويتگنشتاين و نظريه بازي هاي زباني
*خالد حسيني نويسنده رمان (( كاغذ پران )) در نگاه منتقدان
*داستانهايي از حسن سجادي پور (( آقا ناصر )) – پرستو آزادي ابد (( از نحسي اين ماه باشد يا نه )) – سيدمهرداد موسويان (( قمار باز )) – آيت دولتشاه (( نقش جنازه نبيه )) – سيد علي موسوي ((مرجان خانم سلام )) و چند داستان ديگر .
*نقد حال ما – گفتگويي با محمدرضا گودرزي
*صحبتي با محمد حسين بهراميان
*اقتراح – شعر امروز و بحران مخاطب
*به همراه معرفي كتاب و ده ها مطالب خواندني ديگر.
علاقمندان به تهيه اين فصل نامه تخصصي ميتوانند با واريز مبلغ 3200 تومان ( هر شماره 800 تومان و در 160 صفحه ) به حساب جاري 964293 ( حساب همراه ) بانك رفاه شعبه گنبد علويان (كد 712) از مشتركان يك ساله اين نشريه باشند . دوستان اصل رسيد بانكي را به همراه :
نام : ............ نام خانوادگي:............محل و تاريخ تولد ................. رشته و ميزان تحصيلات : .............
شغل : ................ مدت اشتراك : ........... از شماره : ............... تا شماره : ............... نشاني :............
تلفن : ........... كد پستي : ................... به آدرس زير ارسال نمايند.
آدرس : همدان – ابتداي خيابان شريعتي – روبروي سرپرستي بانك صادرات – بن بست زرين – حوزه هنري استان همدان . تلفن : 0811251729092 فكس : 2528144
امتيازات اشتراك پرنيان
علاوه بر تهيه آسان و هميشگي و به وقت اين نشريه ،
1- به همراه هر شماره يك بليط رايگان به منظور استفاده از شينماهاي حوزه هنري استان همدان ( سينما فلسطين 1 و 2 همدان – سينما قدس 1و2 همدان – سينما بهمن ملاير ) ارسال خواهد شد.
2- به اعضاي كارگاه ها و كلاس هاي آموزشي حوزه هنري ، استادان ، معلمان ، دانشجويان ، دانش آموزان ، و هنر جويان با معرفي نامه يا ارسال تصوير كارت معتبر 25% تخفيف داده مي شود .
3- هزينه هاي پستي ارسال نشريه توسط حوزه هنري استان پرداخت مي شود .
info@arthamadan.ir
پرنيان هم اكنون از تمامي كيوسكهاي روزنامه فروشي كشور در دسترس شماست .
.............................................................................................................
مردی با سایه ای بلندتر از خودش
۱۹ فروردین سالروز فوت صادق هدایت

28 بهمن ماه 1281 خورشيدي در خانواده اهل فرهنگ و ادبِ هدايت، ساكن تهران كودكي متولد شد كه صادق نام گرفت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت بودند. سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي ، سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. سال 1295 دچار ناراحتي چشمي شد ، كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ؛ ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل در رشته مهندسي راه و ساختمان پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد . عاقبت ،همراه دانشجويان اعزامي به اروپا برا ي تحصيل در رشته معماري ، رهسپار پاريس در فرانسهشد.« اگر از كتاب كوچك « انسان و حيوان » كه در سال 1303 خورشيدي پيش از سفر به اروپا در تهران نوشته است، بگذريم ، نخستين اثر ادبي هدايت قطعۀ ناتمام مرگ است كه در سال 1305 در گان بلژيك نوشت ؛ و بعد در سال 1306 كه در پاريس بود ، رسالۀ « فوايد گياه خواري » را به قلم آورد كه در سلسله انتشارات ايرانشهر در برلين چاپ شد.» ( از نيما تا روزگار ما ، يحيي آرين پور، چاپ سوم ، زوار ، ص: 337)
سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند، ولي قايقي سر رسيد و او را نجات دادند. در اين همين زمان ،نمايشنامۀ سه پرده اي « پروين دختر ساسان» را نوشت ، كه پس از بازگشت به تهران در سال1309، منتشر شد؛ در همين سال به استخدام بانك ملي ايران در آمد؛و « افسانۀ آفرينش » را نيز به نگارش در آورد ؛ كه با تاخيري چندين ساله،در سال 1325 منتشر شد.
«هدايت در اواخر سال 1308 و اوايل 1309 ،نخستين داستانهاي زيباي خود را به نام مادلن ، زنده بگور ، اسير فرانسوي و حاجي بابا در پاريس به رشتۀ تحرير كشيد؛و پس از بازگشت به ايران داستان آتشپرست و سپس داستانهاي داود گوژپشت ، آبجي خانم و مرده خورها را در تهران نوشت و آنها را با نوشته هاي پاريس يكجا درمجوعه اي به نام « زنده بگور » در سال 1309 منتشر كرد؛ و سال بعد «سايۀ مغول » را در مجموعه اي به نام «انيران » با دو اثر از بزرگ علوي و دكتر شين پرتو انتشار داد.» ( از نيما تا روزگار ما ، يحيي آرين پور، چاپ سوم ، زوار ، ص: 337)
در همين اين ايام گروه ادبي رَبعه شكل مي گيرد، كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. اين گروه ادبي چهار نفره بيشتر عصرها در كافه لاله زارنو « رُز نوار » گرد هم مي نشستند و بحث و گفت و گو مي كردند. نام رَبعه نيز در مقابل نام «سَبعه» كه اديبان محافظه كار آن را تشكيل داده بودند قرار داشت. هدايت سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد. سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. مجموعه داستانهاي « سه قطره خون »،«سايه روشن » ،« علويه خانم » و سفر نامۀ «اصفهان نصف جهان» در اين سال منتشر مي شود.
« نسخه اي از ترانه هاي خيام را با مقدمۀ مفصل و شش مجلس تصوير از درويش نقاش ( سوريورگين ) منتشر كرد. سخنان موزون عاميانه را در مجموعه اي به نام «اوسانه » و عقايد عاميانه را در مجموعۀ ديگري به نام «نيرنگستان »انتشار داد، و با مسعود فرزاد كتاب « مستطاب وغ وغ ساهاب» را در سخريۀ ادباي معاصر رقم زد». ( از نيما تا روزگار ما، ص: 340)
در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت.

از راست: آندره سوريوگين (درويش نقاش)، صادق هدايت، مسعود فرزاد با ويولن، نفر ششم بزرگ علوي، مجتبي مينوي، اطراف تهران( عكس: سايت هدايت)
در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد.و پس ازآن به دعوت شين پرتو( دكتر شيراز پور پرتو) كنسول ايران در بمبئي به عنوان متخصص تنظيم ديالوگ فيلم فارسي به هندوستان رفت.« دراين سفر ، كه كم تر از يك سال طول كشيد ، با فرهنگ غني هند آشنا شد و اطلاعات وسيعي در زبان و ادبيات فارسي ميانه (پهلوي) به دست آورد. نقل كرده اند كه در بمبئي هر روز قسمت اعظم اوقات خود را درموزه ها و كتابخانه مي گذرانيد و مثل شاگرد مكتبي دفتر و كتاب خود را بر مي داشت و به نقطۀ دوري در بيرون شهر كه اقامتگاه بهرام گور انكساريا (T.D.AnkLesaria) از دانشمندان پهلوي دان پارسي بود مي رفت و در محضر او به آموختن اين زبان ( كه به گفتۀ خودش نه به درد دنيا و نه به درد آخرتش مي خورد ) مي پرداخت ؛وهم در آنجا بود كه كتاب «كارنامۀ اردشير پاپكان و شكند گماني ويچار» را به فارسي در آورد و دو داستان Lunatique ( ماه زده) و Sampingue را به زبان فرانسه نوشت ؛ و از آن پس شاهكار معروف و بي مانند خود « بوف كور » را ، كه در تهران شروع كرده بود ،به اتمام رسانيد و آن را در همان سال 1315 با خط خود به صورت پلي كپي در چهل پنجاه ، و به قولي در صدو پنجاه نسخه چاپ كرد.»( از نيما تا روزگار ما، ص: 341)
سال 1316 به تهران مراجعت كرد و دوباره در بانك ملي ايران مشغول به كار شد ، اما بيش تر از يك سال آنجا دوام نياورد.در اين سال ها گروه ربعه از هم پاشيده شده بود و هدايت نيز زندگي چندان مناسبي را ندا شت. بيشتر اوقات خود را به ترجمه متون پهلوي مي گذراند و معتقد بود « آثار عاميانه جزء مهم فرهنگ ملي است » .
سال 1316 در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
سال ها ي جنگ جهاني دوم بود و هدايت نيز مانند ديگر نويسندگان از تغييرات سياسي و اجتماعي ايجاد شده كه بر نويسندگان نيز تاثير گذاشته بود بي نصيب نماند.
« در فاصلۀ سا ل هاي 1323- 1321 دو مجموعۀ داستانهاي كوتاه «سگ ولگرد» و « ولنگاري » را انتشار داد كه بعضي از داستانهاي آن دو مجموعه ، از آثار سال هاي قبل او بود كه براي نخستين بار منتشر مي شد؛و نيز دو ترجمۀ پهلوي با عنوانهاي گزارش « گمان شكن » و « زند و هومن يسن » چاپ كرد؛ و دو ترجمۀ ديگر از همان زبان ،كه يكي فصولي بود از يادگار جاماسب در مجلۀ سخن و ديگري رسالۀ شهرستانهاي ايرانشهر در مجلۀ مهر و سپس در مجلۀ ايران ليگ منتشر نمود....
هدايت در فعاليت ادبي جمعيت ايراني روابط با اتحاد جماهير شوري كه در سال 1322 تاسيس يافت ، شركت داشت و با مجلۀ پيام نو ،ارگان جمعيت مزبور ،همكاري مي كرد ؛و چند مقالۀ تحقيقي ، از جمله مقاله اي با عنوان « چند نكته دربارۀ ويس و رامين » و يك داستان به نام فردا در آن مجله انتشار داد. همچنين بامطبوعات ديگر ،از جمله مجلۀ سخن ،كه دكتر پرويز خانلري در خرداد 1322 داير كرده و در آن روزها بكي از مجلات پيشتاز و ترقيخواه بود، همكاري صميمانه داشت ؛و چندين ترجمه ،قصه و مقالۀ تحقيقي او در دو رسالۀ اين مجله منتشر گرديد. از جمله ،ترجمۀ داستان مسخ از كافكا در دورۀ اول و سلسلۀ مقالات او دربارۀ فرهنگ عامه در دورۀ دوم و سوم سخن انتشار يافت. ژان پل سارتر را با ترجمه ديوار در اين مجله نخست او به خوانندگان فارسي زبان معرفي كرد؛ و علاوه بر اينها در هيئت تحريريۀ مجله هم شركت داشت و كمك فكري مي كرد. »( از نيما تا روزگار ما، ص: 342)
نكته اي را كه در اينجا بايد به آن توجه داشت ، حضور هدايت در نشريات ادبي است، كه آن را بايد يكي از خصوصيات بيشتر نويسشندگان بزرگ دانست.
در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود.
« آخرين اثر ادبي هدايت ؛اگر از قطعۀ كوچك فردا( 1325) ،و مقدمه معروف او به نام « پيام كافكا » بر گروه محكومين كافكا ،ترجمه حسن قائميان ( 1327) بگذريم ،داستان «حاجي آقا» ست،كه به ضميمۀ دورۀ دوم مجلۀ سخن در سال 1324 انتشار يافت ؛ و پس از آن تاريخ ،داستاني نيز به نام قضيۀ « توپ مرواري » نوشت كه متن كامل آن به چاپ نرسيده بود و تنها خلاصه اي از آن را حسن قائميان ،ضمن حواشي خود بر ترجمه فارسي كتاب ونسان مونتي درباره صادق هدايت ، نقل كرده بود ».
هدايت، سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد . مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد.
حسن عابديني در « فرهنگ داستان نويسان ايران » در مورد آثر هدايت ،چنين مي آورد:« داستانهاي هدايت را در دو دسته مي توان مورد مطالعه قرار داد : در زنده بگور ،سه قطره خون و بوف كور از ديدگاه راوي آشفته ذهن و حساسي ،رنجها و نوميدي هاي نسل خود را به شيوه اي سمبوليك بيان مي كند. بوف كور،كه نشان دهندۀ تلاش روشنفكران سر كوب شدۀ دورۀ رضا شاه براي بازيافت هويت شخصي و ملي شان است ،به شكلهاي گوناگون مورد تقليد داستان نويسان ايراني قرار گرفت ،اما همتايي نيافت . هدايت در بخشي ديگر از آثارش زندگي مردم خرده پا را شرح مي دهد . پس از مجموعه داستانهاي سايه روشن ، علويه خانم و نمايشنامه تاريخي پروين دختر ساسان و مازيار،كتاب مستطاب وغ وغ ساهاب را در انتقاد از جنبه هاي گوناگون فرهنگ و زندگي ايراني نوشت ،كه از لحاظ شكل و محتوا ، اثري نو آورانه در طنز نويسي ايران به شمار مي آيد. در سالهاي پس از شهريور 1320 تحت تاثير جنبش اجتماعي ،نوعي خوشبيني آرمانخواهانه آثار هدايت را فرا مي گيرد... چند افسانه تمثيلي ،از جمله « آب زندگي »،براساس سياستهاي جناح چپ مي نويسد. در داستان سست حاجي آقا زنده ترين تيپ از سرمايه داري تجاري ايران را ارائه مي دهد.در توپ مرواري - كه در زمان حياتش به طور كامل چاپ نشد- استعمار ،تاريخ و سنن خرافي را با هزلي شديد مورد حمله قرار مي دهد». ( فرهنگ داستان نويسان ايران، حسن عابديني ، نشر تهران دبير، 1369)
......................................................................................................................
سرکار خانم شهلا خیری انتخاب شما را به عنوان سردبیر فصلنامه ادبی انجمن های ادبی ملایر تبریک گفته و از خداوند منان پیروزی و موفقیتتان را در انجام این وظیفه ارزشمند خواستاریم .
مسئول انجمن نویسندگان جوان ملایر
مصطفی میرزایی پیهانی
.................................................................................................................................................
09357624845
تلفن ارتباط با مسئول انجمن نويسندگان جوان ملاير
www.mahtab_sun2@yahoo.com
……………………………………………….