بسم الله الرحمن الرحيم
مرداد ماه رسيد .شايد يكي از شيرين ترين ماه هاي سال توي بچگي همين ماه بود .62 روز ديگه تعطيليم.كاش بزرگ نميشديم .حالا به رفته ها فكر مي كنيم 31 روز از تابستون رفت .اميد به آينده تبديل به يك ترس از آينده تبديل شده. جلوي تلوزيون بودم وقتي زير نويس خبر رو خوندم.جاموندم.بلند شدم.نتونستم بشينم.چقدر گريه آدمو سبك ميكنه.ولي خاطره هارو نه.رفت .ساده.فقط از خودش چندتا فيلم گذاشت و يك عالمه غصه توي دل عاشقاش.حالا ديگه ميشه هنرمند محبوب .هنرمند فقيد والا مقام.حالا به استاد بودنش اعتراف مي كنيم.حالا كه نيست به يادش ميوفتيم. پوسترش و به ديوار اتاقمون ميچسبونيم.ولي چه فايده.ديگه صف سينما وايسادنم لذتي نداره.هامون ايران با اتوبوس شبش رفت تا قطعه هنرمندان ديدني تر بشه. قطعه زميني كه وزارت ارشاد به همه هنرمندان قول اهداشو داده.توي بهترين نقطه بهشت زهرا.خوش به حالت خسرو خان شكيبايي .نه به اين خاطر كه توي قطعه هنرمندان خاك شدي،نه . به خاطر اينكه زود فهميدي اين سينما براي امثال تو نيست و رفتي .
دوست داشتيم . دوست داريم و خواهيم داشت . واقعن كه مرد نكو نام نميرد هرگز. مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند .
روحش شاد.
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
صفحه مرداد ماه انجمن نويسندگان جوان ملاير مزين مي كنيم به نويسنده شاعر و طنز نويس خوب و تواناي عرصه ادبيات كشور عزيزمان ايران . نويسنده ارجمند جناب استاد اكبر اِكسير .

صفر را بستند
تا ما به بيرون زنگ نزنيم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زديم.
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
علي غفاري متولد سال 1335 .در روستاي ازناو ملاير به دنيا آمده و در همان روستا به تحصيل ادامه ميدهد.استاد علي غفاري بازنشسته آموزش پرورش ميباشد كه چند سالي ميشود از شغل شريف معلمي فارغ شده .علي غفاري را ميتوان يكي از پيشكسوتان عرصه نويسندگي در ملاير دانست .چاپ مجموعه خاطرات اين استاد ارجمند در سال 1376 خود گواهي بر گفته ماست. ((داستانهاي حقيقي )) نگاهي به گذشته وي داردومجموعه اي از خاطرات تلخ و شيرين و بسيار ساده اين مرد.عشق به نويسندگي و حتي عشق به نويسندگان را را ميتوان در آثار چاپ شده اين استاد به خوبي ديد.((داستانهاي حقيقي. جنايتكاران عامي زائيده غيرتهاي خفته.ازدواج هاي موفق و ازدواج هاي نا موفق)) و جديدترين كتاب ايشان ((يك سبد پر از خاطرات و اشعار)) چكيده اي از دست نوشته هاي علي غفاري است كه به كتاب تبديل شده اند. داستان زير نيز برگرفته از كتاب داستانهاي حقيقي است كه با كمي ويرايش در اختيارتان قرار داده شده. در آينده از ديگر خاطرات و داستانهاي اين استاد بيشتر خواهيد خواند.
كفش كتاني
به پوتين هاي نوك پهنم كه نگاه مي كردم غصه ام بيشتر ميشد.فقط يك هفته مانده بود كه خودم را براي مسابقه فوتبال آماده كنم. ننه ام حرف حسابش اينبود كه تا عيد سال ديگر بايد صبر كنم. خوب ميدونستم عيد هم كه بيايد كفشي رو كه من ميخواستم برايم نمي خريدند .هميشه آقام براي من و بقيه خواهر برادرام دنبال كفش هايي مي گشت كه حداقل2سال داخل پاهامون دوام بياره.
صداي آقام رو كه شنيدم،پتو رو سرم كشيدم و شروع كردم به گريه كردن.زير پتو به اين فكر مي كردم كه الانه آقام مياد بالاي سرم و با نگراني دليل گريه ام را ميپرسه و ن هم با لبهاي آويزون ميگم.
-آقا ... هفته اي ديگه مسابقه داريم.بچه ها ميگن با اين پوتين ها حق بازي نداري.، بايد كتوني بخري...
فردايش پوتينم را پوشيدم و به طرف زمين بازي رفتم.سر پيچ كوچه مان كه رسيدم صداي سگ حمزه توي دلم را خالي كرد.توله سگ مشكي رنگي كه هر وقت مرا ميديد ژست پلنگ مي گرفت و ميدويد طرفم.منم با سنگ و لگد حسابش را مي رسيدم. با اينكه هر روز كتك ميخورد ولي باز با پر رويي به طرفم مي آمد.من هم دق دليه كفش نخريدن آقام رو سرش خالي مي كردم.سر زمين كه رسيدم همه به كفشهايم نگاه مي كردند.وحيد هنوز مي لنگيد.نزديك نصرت كه رسيد، آرام چيزي گفت و لنگ لنگان رفت و كنار زمين شست.نصرت نگاهم كرد و گفت .
- وحيد كه قلمه اشض داغون شده .حتمن امروز نوبت منه.
بچه ها بازي مي كردند و منم با بقيه تماشاگر.وسط هاي بازي هميشه سر كله حمزه و سگش پيدا ميشد.سگ را سر زمين مي آورد و شروع مي كرد به تعريف كردن از كارهاي عجيبي كه انجام مي دهد.تكه چوب يا سنگي را پرت ميداد طرفي و سگ تندي ميدويدو چوب را مي آورد.همه دور حمزه جمع مي شدن و حمزه شروع مي كرد به پوز دادن.
- روزي ربع كيلو گوشت ميخوره...دارم يادش ميدم روي دو پاش وايسه...
جليل خنده اي كرد و گفت
- حمزه... تا هفته ي بعد يادش بده كه توپهايي رو كه ميرن پشت گل بره بياره، تا روز مسابقه بزاريمش توپ جمع كن .
حمزه سگ را بغل كرد و زير گلويش را نشان بچه ها داد.
- نميدونم كدوم عوضي با سنگ زده حيوونو زخمي كرده ...
تندي بلند شدم و به طرف خانه رفتم .وسط راه آقام رو ديدم.
- چه عجب زود ميري خونه ؟مگه فوتبال نداري ؟
بازيم نميدن...ميگن...ميگن پوتين داري ،قلمه ميزني ؟
آقام خنديد و دستي روي سرم كشيد.يعني هنوز ننه ام موضوع رو نگفته بود؟
شام نخوردم. يعني اشتها نداشتم.دو سه كيلويي وزن كم كرده بودم.از چشماي گود افتاده رنگ و روي پريده ام معلوم بود. آقام كه نمازش تموم شد نگاهي به من انداخت.سجاده رو جمع مي كرد كه گفت
- برات ميخرم ... ولي خوب ... به شرطي كه تا عيد سالي ديگه نه كفش بخواي نه شلوار ...
بي آنكه فكر كنم دو سال بي كفش و شلوار چطوري بايد سر بشود قبول كردم.
فرداي آنروز آقام از شهر برام يك جفت كتاني خريد. اما مثل هميشه يك شماره بزرگتر از شماره پاهام.
داخل زمين پرواز مي كردم.انگار كه فوتبالم دو برابر تغيير كرده بود.تنهايي دو سه گل زده بودم.همه چشم ها به دنبال من و كفش هاي سفيد رنگم بود تا اينكه باز حمزه و سگش آمدند و همه حواسشان رفت پيش آنها.توي 18 قدم توپ به دست اصغر خورد و پنالتي شد.همه يكصدا فرياد ميزدند كه من پنالتي را بزنم.پارچه نوك كفشم را دراوردم و مرتبش كردو و دادمش نوك انگشتانم. به طرف توپ دويدم. توپ را كه شوت كردم كفشم بيرون آمد. توپ طرف گل ميرفت و كفشم طرف آسمان.كفش هنوز به زمين نرسيده بود كه سگ حمزه تندي دويد و لنگه كفش را به دهان گرفت و به طرف دِه رفت .صداي خنده بچه ها هنوز هم توي گوشم هست.
هوا تاريك شده بود.همه رفته بودند . من مانده بودم و نصرت و داوود. نصرت گفت
- ديگه برنميگرده ... بهتره بريم تا نيومدن سراغمون...
چقدر حرف زدن برايم سخت شده بود.لال ،لال .احساس مي كردم پايم روي سنگ و كلوخ ميرود.اما گيج بودم و توجه اي نمي كردم .نصرت يكهو ايستاد و هورايي كشيد.
- فهميدم. فهميدم ... فهميدم چكار كنيم...
فكر نصرت خوب بود.ولي من با يك پاي برهنه چطور بروم...آنشب را با زود خوابيدن گذراندم و كسي هم متوجه نشد.
سر زمين جمع شديم.قرار شد سگ كه آمد من آن لنگه ديگر كفش را پرت كنم و بعد از اينكه سگ آنرا برداشت دنبالش كنيم . به قول نصرت حتمن اين لنگ را هم برميدارد و ميبرد پهلوي آن لنگ ديگرش.. تا مسيري كه ديروز سگ را دنبال كرد بوديم چند نفري گذاشتيم.تا بتوانيم اينبار خوب دنبالش كنيم.
سگ همراه حمزه آمد.دلم ميخواست خفه اش كنم.حمزه كه از او جدا شد.كفش را پرت كردم. سگ سريع دويد و كفش را برداشت.خوشحال بودم كه دوباره به كفش ميرسيدم.هرچه در توان داشتم توي پاهايم جمع كردم. سگ بدون لحظه اي استراحت ميدويد حتي بدون اينكه به پشت سرش نگاهي بيندازد.به طرف مسجد ميرفت، وسط آبادي .سگ ايستاد و سرش را نزديك زمين آورد و دوباره دويد.گريه راه گلويم را بسته بود.بچه هابه ته چاه نگاه ميكردند و سر تكان ميدادند. نصرت سرش را ميخاراندو به سگ نگاه ميكرد كه نفس زنان به طرف حمزه ميرفت.
- فكر اينجاش رو نكرده بودم...
به ياد چك و لگدهايي افتادم كه به سگ زده بودم.لذت انتقام را بخوبي توي چشمهاي لرزانش ميديدم.درد كاري كه كرده بود از كتك هاي من دردناكتر بود.هرچند كه همان شب چك و لگد هم خوردم.جمعه كنار زمين به بچه ها نگاه مي كردم به كفش هايشان .
آنروز ياد گرفتم كه حيوانات را بايد دوست داشت.
(( انجمن نويسندگان جوان ملاير ))
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
مجموعه انتشاراتي رادمهر برگزار مي كند
مسابقه بزرگ كشوري شعر و داستان كوتاه
مجموعه انتشاراتي رادمهر در راستاي اعتلاي اهداف فرهنگي خود و كشف استعدادهاي پنهان در جاي جاي كشور پهناورمان اقدام به برگزاري نخستين دوره مسابقه بزرگ كشوري شعر و داستان كوتاه نموده است. آثار منتخب اين مسابقه در مجموعه اي با هزینه یا مشارکت ناشر به صورت كتاب منتشر خواهد شد
علاقمندان داراي شرايط زير مي توانند با ارسال آثارشان در اين مسابقه فرهنگي شركت نمايند. با پديدآورندگان برگزيده جهت اراثه آثار ديگر و تنظيم قرارداد همكاري تماس گرفته خواهد شد. همچنين كليه شركت كنندگان مي توانند از نظرات كارشناسان بررسي كننده در مورد آثارشان مطلع گردند
مـــوارد قابـــل توجــه جهــت شــركت در مسابــقه
1- مسابقه در دو زمينه كلي شعر و داستان كوتاه و در دو بخش مختلف«آثار تاليف شده» و «آثار ترجمه شده» برگزار خواهد شد
(در مورد آثار ترجمه شده ارسال كپي متن اصلي و ذكر نام نويسنده الزامي است)
2- درصورتي كه اثر شما چيزي به غير از شعر و داستان كوتاه (مجموعه نقاشي يا كاريكاتور و يا قطعات ادبي و ...) مي باشد، حتما مورد را بر روي پاكت ذكر نماييد تا به صورت جداگانه كارشناسي گردد
3- مجموع صفحات آثار ارسال شده نبايد بيش از 30 صفحه (تايپ شده يا پاكنويس با خط خوانا) باشد بديهي است به آثاري كه خوانا نباشند ترتيب اثر داده نخواهد شد
4- مدارك ارسالي جهت شركت در مسابقه كامل باشد
5- درصورتي كه آثار ارائه شده جهت شركت در مسابقه پيش از اين به هر صورتي(كتاب، مجله، روزنامه و غيره) منتشر گرديده است، مستدعي است زمان چاپ و نام نشريه يا كتاب منتشر شده را در بالاي صفحه اول اثر ارسالي خود ذكر نماييد. بديهي است در صورتي كه پس از چاپ آثار پديدآورنده منبعي مدعي چنين حقي باشد، پاسخگويي برعهده پديدآورنده اثر خواهد بود و مجموعه انتشاراتي رادمهر هيچگونه مسئوليتي را نخواهد پذيرفت
6- درصورتي كه داراي وبلاگ شخصي مي باشيد يا آثار شما در وبلاگي ثبت مي شود، مستدعي است آدرس وبلاگ را در بالاي صفحه اول آثار ارسالي خود ذكر نماييد
نـــــحوه كــارشنـــــاســــي آثار
آثار ارائه شده پس از بررسي توسط كارشناسان اين مجموعه، در هيئتي متشكل از مدير مسئول مجموعه، مدير فني، مدير فروش و بازاريابي و عده اي ازنويسندگان و مترجمان اين مجموعه در 3 سطح زير طبقه بندي خواهند شد
آثــار سطح 1
آثاري كه از نظر كارشناسان پذيرفته شده و پديدآورنده اثر مي بايست جهت تنظيم قرارداد چاپ به مجموعه انتشاراتي رادمهر مراجعه كند
آثار اين دسته از پديدآورندگان پس از تنظيم قرارداد در كتابي مستقل با سرمایه گذاری ناشر منتشر خواهدگرديد و تعداد 50 جلد از كتاب چاپ شده نيز از طرف مجموعه به عنوان هديه علاوه بر مبلغ حق التاليف به ايشان اهدا خواهد گرديد
همچنين اين دسته از پديدآورندگان با دريافت كارت عضويت ويژه در مجموعه انتشاراتي رادمهر، از تخفيف ويژه 50 درصدي خريد كتاب از اين مجموعه برخوردار خواهند شد اين گروه از پديدآورندگان در صورت تمايل مي توانند به عضويت دائمي «هيئت پديدآورندگان مجموعه انتشاراتي رادمهر» درآيند
آثـــار سطح 2
آثاري كه از نظر كارشناسان مجموعه داراي ارزش چاپ بوده ولي داراي اشكالات مختلف نگارشي، ترجمه اي، فرهنگي و ... مي باشند
آثار اين گروه از پديدآورندگان پس از توافق با صاحبان اثر جهت رفع ايرادات در اختيار كارشناسان مجموعه قرار داده خواهد شد كه پس از رفع اين مشكلات، اين دسته آثار نيز در صورت تمایل با مشارکت ناشر به صورت كتاب منتشر خواهد شد.پدید آورندگانی که آثارشان به سطح 2 تعلق گیرد نیز از تخفیف 50 % خرید نقدی از مجموعه بر خوردار خواهند شد.
آثـــار سطح 3
آثاري كه از نظر كارشناسان داراي اشكالات مختلف (نگارشي، مفهومي، فرهنگي، فني و غيـــــــره) مي باشند و به اين شكل قابل چاپ نمي باشند
آثار اين گروه از پديدآورندگان با ذكر ايرادات وارده و نظر كتبي كارشناسي به آدرس آنان ارسال خواهد شد بديهي است اين گروه از پديدآورندگان مي توانند با مشاوره و مكاتبه با كارشناس اثرشان نسبت به رفع ايرادات وارده و چاپ آثارشان در آينده اقدام نمايند
مدارك لازم جهت شركت در مســـــــابقه
1- ذكر مشخصات فردي، ميزان تحصيلات، سوابق كاري و شهر محل سكونت جهت تشكيل پرونده
2- متن كامل اثر به صورت تايپ شده يا دستنويس با خط خوانا
* براي آثار ترجمه شده ارائه كپي متن اصلي و ذكر نام نويسنده اثر الزامي است
* خواهشمند است كپي اثر ارسالي را براي خود نگه داريد
* آثار ارائه شده عودت داده نخواهند شد
3- يك قطعه عكس 4*3 پشت نويسي شده جهت تشكيل پرونده
4- آدرس كامل پستي و شماره تماس ترجيحا تلفن همراه صاحب اثر
5- اصل فيش بانكي به مبلغ 35000 ريال (سي و پنج هزار ريال) جهت هزينه هاي انجام امور اداري، هزينه كارشناسي و پست سفارشي ارسال پاسخ به پديدآورنده اثر به حساب جاري سيبا به شماره 0100595014006 به نام سيدحبيب گوهري راد نزد بانك ملي ايران شعبه 230 باغفردوس تهران
* خواهشمند است كپي فيش را نزد خود نگه داريد
* مستدعي است از ارسال پول داخل پاكت جدا خودداري فرماييد
نحـــــوه ارســــال آثــــار
پس از تكميل مدارك و آثار خواهشمند است آن را به آدرس تهران صندوق پستي 13445-783
به نام مجموعه انتشاراتي رادمهر ارسال نماييد. خواهشمند است بر روي پاكت ذكر نماييد (جهت شركت در مسابقه بزرگ شعر و داستان كوتاه) و رسيد پستي را نزد خود نگه داريد
* بديهي است به آثاري كه مدارك آنها ناقص است ترتيب اثر داده نخواهد شد
* مهلت ارسال آثار از 31 اردیبهشت تا 31 شهریور می باشد ، به آثاری که قبل یا بعد از این تاریخ ارسال شوند پاسخی داده نخواهد شد.
هدف ما يافتن استعدادهاي پنهاني است كه تاكنون نتوانسته اند با چاپ اثري
خود را در معرض نقد ديگران قرار دهند
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
قابل توجه جوانان و نوجوانان عزيز،شهرستان ملاير كه مايل به نوشتن داستان و يادگيري اصول نويسندگي هستند .
انجمن نويسندگان جوان ملاير به منظور آموزش اصول و مباني داستان نويسي يك دوره كلاسهاي كارگاهي به همت نويسندگان خوب استان همدان برگزار مي نمايد.
از كليه علاقمندان به شركت در اين كلاسهاي كارگاهي تقاضا ميشود در صورت تمايل با مسئولين انجمن نويسندگان جوان ملاير تماس گرفته و نام نويسي كنند.
به دليل محدوديت جا خواهشمنديم سريعتر اقدام به نام نويسي كنيد.
روز و ساعت برگزاري جلسات بزودي اعلام خواهد شد .
(( روابط عمومي انجمن نويسندگان جوان ملاير ))
نجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
ديازپام
واي كه من چقدر دلم ميخواست هدايت بشوم .
افسوس كه روستايمان
لوله كشي گاز نشده است.
راستي سگ ولگرد، هدايت را گاز گرفت
يا هدايت ....؟
راديو ميگفت :
اين روزها ، پاريس جان ميدهد براي جان دادن.
راديو را ببند .
دارم بدجوري نشت مي كنم .
نجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
بدون توضيحي، داستاني از مصطفي ميرزايي پيهاني را ميخوانيد .
فال
سال جديد ... فال جديد...امسال سال خوشبختيه.
ريشهاي حنايش رو ميخارونه و اطرافشو نگاه ميكنه.
_ امروز كسادِ... مشكله چيزي گيرت بياد. كسي دستش رو از جيبش بيرون نمياره .. آخه سردشون ميشه.
سينه اش رو به دسته چرخش مي چسبونه و ياعلي ميگه وچرخ رو هُل ميده جلو.
معلوم نيست آفتاب كجاي آسمونه. رفت و آمد مسافرها و مسافر برها و داد و هوار شاگرد شوفرها و بوق هاي جور واجور اتوبوس ها مثل هر روزه. صداي زنجير چرخِ دور لاستيكهاشونم همينطور.
بعضي ها دستاشونو تو جيب شلوارشون يا زير بغلشون كردنو به طرف سالن مي دوند ، اونايي هم كه بار و بنديل دارند چند قدم كه راه ميرند ،واميسن و هو مي كنند وسط دستهاي جمع شده و سرخشون. دمپايي هايم خشك شدند. مرغ عشقمو با خودم نياوردم. ديروز سردش شده بود. نوك پاهايم سِر شده.
پوتيني گلي با بندهايي نامرتب كه يكي در ميون از داخل سوراخ ها رد شده بودن.باقيِ پولش رو نميگيره و آرام حركت مي كنه . روي اولين نيمكت سيماني كنار انبار ميشينه. كيفش رو روي زمين نمدار و روغني ميزاره و پاكت رو پاره ميكنه. اي كاش مي دونستم كه تو فالش چي نوشته. شايد بخونه ، پرتش بدهد بره . البته خيلي ها نوشته ها رو باور مي كنند و سرشونو بالا وپايين ميكنند و لبخند ميزنند.بعضي وقت ها فكر مي كنم آقام خيلي حاليشه... نكنه راستي راستي سرش در ميره و رو نميكنه ...؟ ولي نه... عموم هيچي حاليش نيست... هيچي. اين مردم هم يكي مثل خودشن . چه مي دونند اين فال حافظ نيست و چرت و پرت هاي عالم نعشگيِ يه آدم معتادي آواره ي به درد نخوره. كلاهش رو تا روي ابروهايش پايين مي كشه . نقاب صورتشو ميگيره. خم ميشه و از لابه لاي ساكش يه دسته كاغذ بيرون مياره.صورت يخ زده و پر موش رو لاي يقه اش قايم مي كنه از درز نقاب كلاه و يقه اُورِ خاكي رنگش خيره به كاغذها ميشه. بخار دهانش نرسيده به كاغذ ها محو ميشن. كاغذها رو لاي دوتا زانواش ميذاره .لبه دستكشش رو تا مي زنه و ساعتش رو نگاه مي كنه.
پولش داخل دستم خيس شده. گرسنه ام ، دستا و پاهام يخ كردن. خوبه با اضافه پول نون قندي و يك ليوان شير بخرم... ولي امروز كساده. شايد ديگه پولي دشت نكنم. بهتر است تا ظهر صبر كنم ... به چك و لگد هاي آخر شب آقام نمي ارزه.
فالش رو چند بار ميخونه . با خودكار چيزي روي كاغذ مي كشه.
- امروز روز خوشبختي است... بيا نيت كن فالت رو بگيرم ... فال ، فاله حافظه...
نگاهم ميكنه و سرشو برام تكون ميده.
همه مه شكن ها و لامپ ها ر روشن كردن.كلاهش رو بر مي داره و نگاه به آسمون مي كنه. آب روي صورتش رو پاك مي كنه. كلاه پشمي سبز رنگي رو سرش ميذاره و تا روي لاله گوشش پايين مي كشه. كيفشو هُل ميده زير صندلي . چشم توي محوطه مي چرخونه و شروع مي كنه به باز كردن نخ هاي مشكي پوتين كهنه اش.بهتره جعبه فالم رو بردارم و برم . امروز اصلن روز خوبي نيست. صداي آقام مياد .داره صدام ميكنه . صداش توي آژير پر قوتي گم ميشه . حتما ترياكش تموم شده . و الا اين وقت روز...نكنه دنبالش كردنواين آژير واسه آقامه. . پسر هم بلند ميشه و نگاه مي كنه . دنبال آقام مي گردم . نمي بينمش . كفشهاشو ميندازه و شروع مي كنه به دويدن .(( ايست )) ماشيني با سرعت از كنارم رد ميشه. آقام فحش ميده و به طرفم مياد .صداي بوق اتوبوس ها گيجم كرده . مردم پا به پاي سرباز ها ميدوند . برف زمين رو سفيدتر مي كنه.هيچكس دستشو توي جيبش نكرده. فحش هاي آقامو واضحتر مي شنوم. صداي شليك گلوله اي توي محوطه منعكس ميشه. باد برفها رو محكمتر به زمين مي كوبه . كف دستهام يخ كرده.
اشك هاش روي صورت رنگ پريده اش رد گذاشته .زل زده به من .لبخند نميزنه ولي سرشو تكون ميده.پاهاش روي زمين كشيده ميشه و برف هاي روي زمين رو جمع مي كنه . برف پاكن كه روشن شد هنوز گريه ميكرد . نگاهش رو به اولين صندلي سيماني نزديك انبار انداخت. برف جاي لاستيك هاي ماشين را پر ميكنه. مردم دستشونو زير بغلشان ميكنن و به طرف سالن مي دوند.
كاغذا همه خيس شدن و رنگ دادن . روي نيمكت سيماني كاغذ فال بود ويك خودكار سياه.
(( صاحب فال از كاري كه كرده اي خرسند باش ، زيرا به مراد دلت خواهي رسيد و به زودي كسي را كه در انتظارت هست، ملاقات ميكني ))
آقام مچ دستمو مي گيره.
بالاشم نوشته بود (( فقط به خاطر تو فرار... ))
صورتم داغ ميشه.
(( انجمن نويسندگان جوان ملاير ))
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
فراخوان نخستین جایزه ی ادبی ایران
این فراخوان یک جایزه ی ادبی مستقل است که می خواهد متفاوت نیز باشد
هر کس فارغ از هر جایگاهی که در آن است و با هر دیدگاهی می تواند مخاطب این فراخوان باشد
جایزه ی ادبی ایران در دو بخش شعر و داستان کوتاه برگزار می شود
موضوع جایزه ی ادبی آزاد است
بهتر است که شرکت کنندگان در هر بخش بیش از 2 اثر ارسال نفرمایند
شرکت کنندگان می توانند در هر دو بخش شعر و داستان شرکت کنند .
هیچ محدودیت سنی برای شرکت کنندگان وجود ندارد
- نشریات ادبی اینترنتی می توانند از میان آثار منتشر شده در سال گذشته ( اول فروردین 86 لغایت 29 اسفند 86 ) حداکثر 10 اثر در هر بخش ( شعر و داستان ) را برای ما ارسال نمایند .
اگرچه در پایان در هر بخش ( شعر و داستان ) سه نفر برگزیده خواهند شد ولی آثار دیگری که شرایط چاپ را دارا باشند اعلام خواهند شد تا ضمن چاپ در کتاب های جایزه ی ادبی ایران فرصتی برای بهتر دیده شدن نوشته های قابل تامل اما مهجور پدید آید .
شایسته است که شرکت کنندگان محترم پیش از این آثار خود را در جایی منتشر و چاپ نکرده باشند .
نوشتن مشخصات کامل و آدرس پستی و شماره تماس و پست الکترونیکی خود را هم که حتما فراموش نخواهید کرد
آثار خود را در فایل word به همراه مشخصات کاملتان ذخیره کنید ترجیحا از فونت Tahoma استفاده کنید و از طرفین دو سانتی متر فاصله بگذارید . بهتر است که آثارتان را برای مان ایمیل کنید به
info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com این آدرس ایمیل در برابر اسپم ها محافظت شده است. برای دیدن آن باید جاوااسکریپت فعال باشد. ، در غیر این صورت آنها را به آدرس پستی مان ( از این روش ) ارسال نمایید .
- نکته ی مهم : از امروز که این فراخوان را می خوانید تا 31 مرداد ماه ، ما فرصت داریم از آثار ارزشمند شما بهره مند شویم .
شما می توانید جهت ارسال آثار خود به دبیرخانه ی دائمی جایزه ی ادبی ایران
از طریق آدرس پست الکترونیک:
Email :
info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com info@jayezeyeadabi.com این آدرس ایمیل در برابر اسپم ها محافظت شده است. برای دیدن آن باید جاوااسکریپت فعال باشد.
یا آدرس پستی :
ایران – مشهد - خیابان سناباد – ارم شمالی یک – پلاک 42 کد پستی 9183936799
ارسال نمایید
تلفن دبیرخانه : 8452176 511 98+
لطفا تا حد ممکن آثارتان را به آدرس پست الکترونیک جایزه ی ادبی ایران ارسال نمایید تا به محض ارسال ، از رسیدن آثارتان به دست ما ( از طریق جواب خودکار ) اطمینان پیدا کنید . در غیر این صورت به همان آدرس پستی بالا پست نمایید .
جهت ارتباط مستقیم با دبیر جایزه ی ادبی ایران نیز می توانید از طریق پست الکترونیک زیر استفاده نمایید :
محسن سراجی Email :
saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com saraji.ir@gmail.com این آدرس ایمیل در برابر اسپم ها محافظت شده است. برای دیدن آن باید جاوااسکریپت فعال باشد.
ضمنا می توانید نظرات و پیشنهادات خود را جهت ارائه به مدیران بخش های مختلف سایت از طریق آدرس پست الکترونیکی بالا با ما درمیان بگذارید تا در اولین فرصت به آنها بپردازیم .
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
داستانهاي يك حماسه يا ...
نگاهي به دنياي داستان قبل و بعد از جنگ تحميلي
با حضور جمع كثيري از نويسندگان استان همدان و نويسندگان نامدار عرصه ادبيات داستاني جنگ .
همراه با نقدي بر آثار نويسندگان جوان ملاير .
مهرماه 1387 .مصادف با هفته دفاع مقدس
مكان : محل دائمي جلسات انجمن نويسندگان جوان ملاير
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير
تلفن تماس با مسئول انجمن نويسندگان جوان ملاير .
09357624845
انجمن نويسندگان جوان ملاير....انجمن نويسندگان جوان ملاير...انجمن نويسندگان جوان ملاير